تبليغاتX
تصویر هنر (سینمای ایران)

سلام دوستان خوبم

امیدوارم که خوب و سرحال باشید و ایام هم به کامتون باشه.من

مهسا

هستم،که از این به بعد قرار وبلاگ«تصویر هنر» رو در کنار محمد عزیز  به نوعی

اداره کنم.امیدوارم که در کنار هم لحظات خوبی رو سپری کنیم.

هدف این وبلاگ در اختیار گذاشتن اخبار موثق سینمای ایرانه،و دوست داریم که به وسیله

این وب  سهمی هرچند ناچیز و جزئی در پیشرفت و موفقیت هر چه بیشتر هنرمون داشته باشیم

ولی به شرط اینکه شما ما رو تنها نذارین،در کنارمون باشین،اگه خوب کار کردیم تشویقمون کنین و اگه خدای نکرده داشتیم بیراهه میرفتیم بهمون تذکر بدین.

این وب روزهای دوشنبه و پنج شنبه آپ میشه،و در مورد لینک هم باید بگم

عزیزانی که میخوان لینک بشن ما رو با نام کامل

تصویر هنر(سینمای ایران)

لینک بکنن و نام کامل وبشون رو برای لینک در کامنتها قرار بدن.

بیشتر از این پرحرفی نمیکنم.

منتظر نظرای خوشگلتون در کامنتها هستیم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:20  توسط سینمای ایران | 
نگاهی به فیلم مجنون لیلی ساخته قاسم جعفری
اسپندگان و ولنتاین بهانه است...!
 اسپندگان و ولنتاین بهانه است...!



سينماي ما - اميررضا نوری پرتو: كمتر کسی است که بیننده پر و پا قرص مجموعه های تلویزیونی باشد و قاسم جعفری را نشناسد. او آن قدر سریال های پرمخاطب در طول چند سال گذشته ساخته که دیگر مسوولین تلویزیون حاضرند هر پروژه ای را به دست او بسپارند، زیرا آن ها بهتر از هر کس دیگری می دانند که جعفری در استفاده از مولفه های تماشاگرپسند در مدیوم تلویزیون توانایی هایش را پس داده و قطعا به سراغ هر داستانی برود، می داند چه کار کند تا رضایت بینندگان را فراهم آورد. اما قطعا مناسبات سینما با مدیوم جعبه جادویی تفاوت هایی دارد. قاسم جعفری در طول بیش از ده سال گذشته تنها چهار فیلم ساخته است؛ ماه مهربان، قاصدک، بازنده و گرگ و میش. به جز بازنده که به مدد داستان جوان پسندش و حضور ستارگان سینما توانست به فروشی قابل قبول و نه چندان بالا دست پیدا کند، بقیه آثارش شکست سختی در گیشه خوردند. ضمن اینکه هیچ یک از فیلم هایش در میان منتقدان و مخاطبان پیگیر سینما جدی گرفته نشد. حال او با مجنون لیلی بار دیگر در سینما عرض اندام کرده است و این بار چند تن از ستارگان تضمین کننده گیشه را در کنار هم گرد آورده تا از همان ابتدا خیالش از فروش فیلم راحت باشد و بتواند داستانش را با سر و شکلی بهتر تعریف کند. فیلم با تاتری که به تاریخچه پیدایش روز اسپندگان (روز مهرورزی در ایران باستان) می پردازد، شروع می شود. گویا قرار است از همان ابتدا بیننده با چنین مقدمه چینی هایی هویت ملی و تاریخی خود را پیدا بازیابد و دیگر به سراغ روز ولنتاین، به عنوان نمادی از فرهنگ غربی، نرود.
 اما با پیشرفت داستان می بینیم که متاسفانه این زمینه چینی ها طبلی توخالی است و سازندگان مجنون لیلی تنها قصد دارند که داستانی تعریف کنند (که البته همین هم در سینمای سردرگم امروز ما کار کمی نیست)و فیلمی با استانداردهای مطلوب سینمای تجاری بسازند. جدا از اینکه فیلم دارد خوب می فروشد (که خدا را شکر می کنیم!)، قاسم جعفری نتوانسته که یک فیلم تجاری آبرومند و قابل اتکا بسازد. مشکل هم درست از جایی نشات می گیرد که گریبان تمامی فیلم های ایرانی را گرفته و آن چیزی نیست جز ضعف فیلمنامه و شخصیت پردازی. دست به دست شدن شیئی ارزشمند در میان آدم های مختلف از طبقه و سنخ های گوناگون و سرک کشیدن دوربین در زندگی آن ها، حتی برای چند دقیقه، طرح داستانی نو و بکری نیست و در سینمای جهان بارها شاهد آن بوده ایم. حتی در همین تلویزیون خودمان حسن فتحی فیلمی با نام یک روز معمولی ساخت که داستان به سرقت رفتن یک چک پول و دست به دست گشتن آن میان افراد مختلف و بازگشت آن به دست صاحب اصلی را روایت می کرد. وقتی بیننده مجنون لیلی با چنین پیش زمینه ای ذهنی به تماشای فیلم بنشیند و با گذشت زمانی کوتاه از فیلم حساب کار دستش بیاید که با چه نوع فیلمی روبروست و از همان دقیقه بیست فیلم می توان حدس زد که آن جعبه (نمادی از آیین مهرورزی ایران باستان) قرار است در پایان به دست پروانه (الناز شاکر دوست) برسد، آن وقت کار کارگردان و فیلمنامه نویس دشوار می شود و دقت در خلق شخصیت ها و موقعیت های ناب سینمایی است که حرف اول و آخر را می زند. اما جعفری و دو فیلمنامه نویس اش از این آزمون سربلند بیرون نیامده اند. آن ها به سراغ آدم هایی گوناگون، با سطح فرهنگ و سلیقه های مختلف، رفته اند و می خواهند در کنار آن به بسیاری از معضلات اجتماعی و اقتصادی گوشه چشمی داشته باشند. شاید اگر جعفری خلاف مسیر همیشگی خود پیش می رفت و به جای آنکه قصه هایی با مصالح کم را برای سریال هایی عظیم برگزیند و ناچار به آب بستن در داستان آن ها شود، چنین دستمایه خوب و بالقوه جذابی- هرچند تکراری- را برای مجموعه ای جمع و جور انتخاب می کرد و قطعا با تمرکز بیشتر بر روی شخصیت ها به نتیجه ای مطلوب می رسید. حال که او می خواهد این داستان را در چارچوب قواعد سینمایی تعریف کند، بهتر بود که از نشان دادن این همه آدم و روایت داستانک های پیاپی خودداری می کرد و با زمانی که در اختیار داشت روی دو یا سه داستان فرعی مانور می داد.
در داستانک اول نحوه آشنایی فرهاد (محمدرضا گلزار) با پروانه بسیار دم دستی و خام چیده شده و باور آن برای بیننده کمی دشوار است. جعفری به جای آنکه در فرصتی که در اختیار دارد، دو شخصیت جاندار و خوب خلق کند، به کلیشه ها متوسل می شود و بار دیگر شاهد مولفه های " قاسم جعفری" وار هستیم! استفاده از موسیقی پر سر و صدا و شنیدن صدای خواننده ای جوان بر روی صحنه هایی که دو عاشق از هم جدا هستند، رابطه عاطفی میان فرهاد و پروانه را به کلیپ های لس آنجلسی شبیه کرده است. ضمن آنکه شوخی های میان آن دو برای نزدیک کردن خود به دیگری نیز بسیار نچسب و تلویزیونی از کار درآمده است. تلاش فرهاد برای یافتن جعبه مورد نظر پروانه نیز بخش قابل توجهی از این اپیزود را تشکیل داده که متاسفانه با غلط های فاحش تصویری و منطقی همراه شده است. فرهاد به همه حاضرین در فرهنگسرا کارت ویزیت خود را داده است، اما در جریان جستجو برای یافتن جعبه خود به همه کسانی که کارت داده بود، زنگ می زند! یا در سکانسی که فرهاد جعبه را از آن مادر شهید دریافت می کند، جملات شعاری مادر درباره اینکه پسرش عاشق ایران بوده و او نیز عاشق پسرش و بازی بسیار بد و ابتدایی بازیگر این نقش، حس خوشایندی را که می توانست به بیننده در اثر پیدا شدن جعبه دست بدهد، به کلی نابود می سازد. در اثر تصادف فرهاد، جعبه به دست یک کارگر جوان مترو (نیما شاهرخ شاهی) می افتد و او نیز آن را به دختر قالیباف محله شان هدیه می دهد. کل این اپیزود در همین خلاصه شده و نشان دادن کارگر جوان در مترو که به حرف آن دو دختر مدرن و امروزی گوش می دهد و صحبت های او با دختر در کنار دار قالی (که با نورپردازی خوب استاد علیرضا زرین دست همراه است) تنها تلاشی بیهوده برای بالا بردن زمان این داستانک است، به طوری که حتی بازیگران مجال خودنمایی نیز پیدا نمی کنند. اپیزود مربوط به رابطه گلی، سرکارگر افغانی همان کارگاه قالیبافی و حاجی (رضا رویگری) نیز قدرت روایی چندانی ندارد و چنین آدم هایی را بارها و بارها در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی دیده ایم و آن قدر آشنا و تکراری هستند که به خاطر فشردگی زمانی داستان جذابیت چندانی برای بیننده ندارند. نصیحت های حاجی به شاگرد حجره اش، داریوش (یوسف تیموری)، مبنی بر اهدای این جعبه به کسی که واقعا دوستش دارد و تا به حال به او دروغ نگفته، هم بیشتر مناسب سریال های خانواده می باشد تا فیلمی از بدنه سینمای ایران (هر چند که این پیام های اخلاقی و تلویزیونی در فیلم های این روزهای سینمای ایران نیز موج می زند و به قاسم جعفری که خود محصول شرایط تلویزیون است، نباید چندان خرده گرفت). قضیه مربوط به داریوش و ارغوان (السا فیروز آذر) از آن اپیزودهایی است که می توانست بهتر از این باشد و قابلیت مانور داستانی بیشتر در آن وجود داشت. شاید اگر جعفری دو اپیزود قبل را حذف می کرد و به این داستانک بهای بیشتری می داد، فیلم از این حالت سطحی و شتابزده خود خارج می شد. اینکه داریوش و ارغوان (که در واقع نام اصلی اش زری است) در مدت آشنایی شان درباره خود به یکدیگر دروغ گفته اند (راستی این قضیه تداعی کننده فیلم های پیش از انقلاب فرزان دلجو و به خصوص "بوی گندم" او نبود؟)، دستاویز خوبی برای تعریف یک داستان فرعی مناسب به همراه معرفی شخصیت ها و موقعیت های نمایشی درست و حسابی بود که متاسفانه باز هم به دلیل تعجیل در روایت به هدر رفته است. جا گذاشتن جعبه توسط زری در تاکسی بهروز (حمید گودرزی) زمینه چنینی فیلمنامه نویسان برای پرت کردن تماشاگر در یک داستان دیگر است. حضور احمد پورمخبر با تیپ همیشگی اش در تاکسی بهروز، که پیش از این در توفیق اجباری نیز همان کاراکتر خود را در سریال ترش و شیرین تکرار کرده بود (استفاده از تیپ های تلویزیونی برای کشاندن مردم به سینما کم کم در حال بدل شدن به معضلی نگران کننده است) ، و بیانات شعاری ایشان در مذمت ولنتاین و ارج نهادن به اسپندگان بیشتر به یک شوخی می ماند و نیت سازندگان فیلم را به خوبی آشکار می کند.
ماجرای تصمیم بهروز برای آشتی با همسر سابقش، مژگان، نیز به خاطر عدم وجود خلاقیت در پروراندن چنین موقعیت روایی تکراری و بازی بد بازیگر مژگان به هدر رفته است و تاکید کارگردان و فیلمنامه نویس بر گره خوردن سرنوشت آدم ها در سایه جبر محتوم با سوار شدن پروانه در تاکسی بهروز نیز از این فصل و کلا از فیلم دردی را دوا نمی کند. اما جالب ترین و خنده دارترین بخش فیلم حضور گروهی خواننده در میان زباله دانی های پایین شهر برای ضبط کلیپی است که با هیچ وصله ای به پیکره فیلم نمی چسبد و تنها کاربردش برای خوش رنگ و لعاب کردن فیلم است. جعبه به دست عزت (ابوالفضل پورعرب) می افتد و از این جاست که فیلم کمی سر و شکل بهتر و واقعی تر به خود می گیرد. دیدن ابوالفضل پورعرب که زمانی ستاره سینمای ما بود و قابلیت آن را داشت تا به هنرپیشه ای ماندگار در حافظه تاریخی سینمای ایران بدل شود، در یک نقش خنثی و تک بعدی تنها تاسف بیننده را برای بازیگری به همراه دارد که قدر خود را ندانست. با تماشای این اپیزود که بخش بیشتری از فیلم را به خود اختصاص داده، به راحتی می شد دریافت که جعفری و نویسندگانش از ابتدا هم شیفته این فضای نمایشی خوب و جذاب بوده اند و تمامی آن زمینه چینی ها را کرده اند تا به این فصل برسند. ای کاش که از همان ابتدا جعفری قید این همه زرق و برق های سطحی را می زد و با دیدی رئالیستی همین داستانک را شاخ و برگی سینمایی می بخشید. در این فصل هدایت (حامد بهداد) در قبال خرید جعبه از عزت حاضر به بازی خطرناک سه گره (خوابیدن بر روی ریل قطار با دست و پاهای بسته) می شود. فضای قهوه خانه و شرط بندی آدم های حاشیه ای و مطرود این شهر بی در و پیکر، ادای دینی به آثار ناب سینمای خیابانی پیش از انقلاب و به خصوص اثر درخشان مرحوم فریدون گله- کندو- به نظر می رسد. البته بار اصلی این فصل بر دوش بازی خوب و حساب شده حامد بهداد است که نشان می دهد تنها بازیگر حال حاضر سینمای ایران است که انگ نقش های اغراق آمیز و غلو شده می باشد و ریزه کاری های آن را به خوبی بلد است. ضمن اینکه نباید از فیلمبرداری مثل همیشه نوآورانه علیرضا زرین دست به راحتی گذشت که فضای سرد، خاکستری و دهشتناک اطراف ریل راه آهن را به تماشاگر منتقل می کند. البته سکانس خوب خوایبدن هدایت بر روی ریل قطار هم با تاکید بیش از اندازه موسیقی و درگیری گل درشت و شبه فیلمفارسی میان طرفین شرط بندی آن طور که باید نمود نمی کند و حس تعلیق جاری در آن را خدشه دار می سازد. عشق هدایت به اکرم، خواهر رفیقش اکبر (رامین راستاد) ، بهانه ای برای دست به دست شدن جعبه است. در این بین نباید از بازی خوب رامین راستاد نیز گذشت که بار دیگر نشان داد یکی از بهترین و معدود گزینه های مناسب برای نقش های مکمل است.
جعفری این فضای واقع گرایانه، خشن و بی رحم را با گنجاندن کلیپی با صدای حامد بهداد و نمایش پرسه او در خیابان ها و حاشیه اتوبان به مسیر مورد علاقه خود هدایت می کند و تماشاگر در پایان از بستری شدن هدایت در همان بیمارستانی که فرهاد نیز به آن منتقل شده، در تعجب می ماند و این سوال برایش پیش می آید که پروانه در فاصله زمانی ظهر آن روز که در مقابل بیمارستان آتیه از تاکسی بهروز پیاده می شود، تا شب چه می کرده که وقتی پرسان پرسان به دنبال عشق اش به اورژانس می آید با جعبه همراه هدایت روبرو می شود؟ اگر فرهاد در آن بیمارستان نبوده، آیا بهتر نبود برای حفظ منطق روایی و زمانی داستان این موضوع به نحوی گفته می شد؟ و یا اصلا بهتر نبود اگر ظهر آن روز پروانه سوار تاکسی بهروز نمی شد که الآن مجبور به بهانه تراشی برای چنین اختلال آشکار زمانی و مکانی نباشیم؟
به هر حال مجنون لیلی اثری است از قاسم جعفری که دیگر با دیدگاه و شیوه کارش در سینما و تلویزیون آشنا شده ایم و نباید توقع بیشتری از او داشت. او می خواهد بیننده را سرگرم کند و راضی نگاه دارد و در بسیاری از آثارش در حد متوسطی به این هدف رسیده است. همین هم در سینمایی که بسیاری از فیلم هایش از گفتن یک داستان ساده عاجز هستند، چندان هم بد نیست. حداقل می توان به فروش خوب فیلم اکتفا کنیم که توانسته تماشاگران گریزان از سینما را به سالن های نمایش بکشاند. به هر حال چرخاندن چرخ اقتصادی سینما در این وضعیت بحرانی نقشی کمتر از تولید فیلم های ارزشمند و هنری ندارد. اما اگر بخواهیم صحبت های جناب کارگردان درباره هدفش برای شناساندن فرهنگ ملی و اصیل ایرانی را جدی بگیریم، باید گفت: "مقصود گیشه است! اسپندگان و ولنتاین بهانه است!"


منبع خبر : سينماي ما

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گفت و گو با حامد كميلي بازیگر مجموعه تلویزیونی پیامک از دیار باقی
مي‌خواستم از جلد شيطان بيرون بيايم
مي‌خواستم از جلد شيطان بيرون بيايم



سینمای ما - در نشست مطبوعاتي كه امروز با حضور برخي از عوامل سريال «پيامك از ديار باقي» در خبرگزاري فارس برگزار شد، حامد كميلي بازيگر نقش حامد در اين مجموعه گفت: من هميشه سعي كرده‌ام كه نقش‌هاي متفاوتي را تجربه كنم و به لطف سيروس مقدم توانسته‌ام در چند كاري كه با او حضور داشته‌ام آدم‌هاي متفاوت با روحيات متفاوت و با كنتراست مختلف را تجربه كنم.
وي افزود: در جاهايي اين تجربه را داشته‌ام اما هميشه دوست داشتم تجربه كار طنز فاخر را براي خود داشته باشم ولي هيچ وقت اين فرصت به وجود نمي‌آمد. چون اصولا كارهايي كه پيشنهاد مي‌شد كارهايي نبود كه من به عنوان بازيگر بخواهم وارد آن شوم. نمي‌خواهم بگويم كه آنها پايين بودند. بلكه من به اندازه آنها نبودم تا زماني كه اين كار پيشنهاد شد و براي من كه تجربه طنز نداشتم ريسك بالايي بود.
وي در ادامه گفت:به 3 پشتوانه اصلي اين ريسك را پذيرفتم. اولي وجود سيروس مقدم بود. به خاطر اينكه مي‌دانستم او كاري نمي‌كند كه پر و پيمان نباشد. دوم حضور آقاي شريفي نيا بود. براي اينكه بازي و نوع نگاه او را دوست دارم و حضور او را به عنوان يكي از قطب‌هاي اصلي كار مي‌دانستم و دلگرمي من بود.
وي با بيان اينكه ما دو دسته بازيگر در دنياي هنر داريم ادامه داد: اول بازيگراني كه فقط خودشان را مي‌بينند و سعي مي‌كنند بازي خودشان را جلو ببرند و تا حدي نيز بازي اطرافيانشان را خراب مي‌كنند براي اينكه معتقدند خودشان بهترين نقش هستند. دوم بازيگراني هستند كه بي‌واسطه مي‌بخشند. يعني معتقدند زماني كار زيبا مي‌شود كه همه زيبا كار كرده باشند.آقاي شريفي نيا از اين دسته بازيگران است و واقعا نيز همين اتفاق افتاد. يعني از راهنمايي‌هاي او استفاده بسياري كردم و سومين دليل متن خوب كار بود كه مي‌شد به آن تكيه و اعتماد كرد و به همين دليل ريسك كردم و امروز خوشحالم كه اين نقش را بازي كردم و تمام سعي خود را كردم تا در اين پروژه قوي ظاهر شوم.
وي تصريح كرد: اول احساس خطر مي‌كردم و با ترديد و دودلي پيش رفتم ولي اين سه قطب اعتماد مرا جلب كرد. ضمن اينكه مي‌خواستم زهر نقش الياس را از ذهن مخاطب بيرون بكشم و دوست داشتم آن نگاه را از مخاطب بگيرم. البته الياس در جاي خود نقش بسيار خوب و ماندگاري بود اما دوست نداشتم حامد كميلي را شيطان ببينند و به همين دليل آن را شكستيم و فكر مي‌كنم نتيجه خوبي نيز داشت و باتوجه به بازخورد مخاطب در اندازه خوبي بود.
وي درباره تضاد بيش از اندازه دو شخصيت حامد و حميد به عنوان دو برادر نيز گفت: من در شخصيت‌هاي حامد و حميد معتقد به تضاد نيستم. حامد يكسري شيطنت‌هايي داشت اما آدم منفور و منفي نبود. شما در قسمت‌ 12 مي‌بينيد كه حامد دستگير شد و در اين زمان تنها التماسش اين است كه بتواند پدرش را ببيند و حتي نگران اوست. حتي در سكانسي در زندان از مادر به خاطر تمام اتفاقاتي كه افتاده عذرخواهي مي‌كند و مي‌گويد كه چرا اين كارها را كرده.
كميلي ادامه داد: او مي‌گويد كه دوست دارد مادرش هم خوشحال كند. اما راه غلطي را پيشنهاد مي‌كند. من تضادي بين دو برادر نديدم چون حميد با ازدواجش كمي منطقي‌تر و عاقل‌تر شده اما حامد هنوز روحيات بازي گوشي خود را دارد و همان روزهاي اول كار ارتباط گرمي بين من و سروش گودرزي به وجود آمد كه احساس كردم تماشاگر به راحتي ما را به عنوان دو برادر پذيرفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هنوز - گفت‌وگوهای جالب و دیدنی رضا رشیدپور با افراد مشهور که به نام «عبور شیشه‌ای»...

و «شب شیشه‌ای» مخاطبان بسیاری را جذب تلویزیون کرده بود دوباره شروع خواهد شد.

«مثلث شیشه» برنامه جدید رشیدپور است که در آن باز هم با هنرمندان محبوب مردم به گفتگو می‌نشیند.

«مثلث» نام برنامه‌ای بود که از شبکه پنج و فقط در یک قسمت پخش شد. برنامه «مثلث شیشه‌ای» تلفقی از برنامه «مثلث» و «شب شیشه‌ای» است.

این برنامه از ۱۵ اردیبهشت به روی انتن شبکه تهران خواهد رفت


 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:22  توسط سینمای ایران | 
سینمای ما - گلاب آدينه همان سلطان بانوي « سلطان و شبان» كه مدت ها بود وسوسه كارگرداني را در سر مي پروراند. به زودي نخستين فيلم بلند سينمايي خود را در مقام كارگردان جلوي دوربين مي برد.آدينه كه سال ها علاوه بر بازي و تدريس به عنوان بازيگردان و انتخاب بازيگر در پروژه هاي مختلفي حضور داشت، سال گذشته براي نخستين بار كارگرداني را با ساخت مجموعه ايي تحت عنوان « خواستگاران» در تلويزيون شروع كرد. مجموعه‌اي اپيزوديك كه در گروه خانواده شبكه اول سيما توليد شد ،اين اتفاق در حالي رقم خورد كه او قصد داشت اين كار را با ساخت فيلمي سينمايي شروع كند . فيلمي با نام « پري دريايي» كه ساخت آ ن مقدور نميشد تا اينكه همكاري ادينه با كريم آتشي در پروژه نطفه شوم به عنوان بازيگردان شرايطي را مهيا كرد تا او پيشنهاد تهيه اين فيلم را به تهيه كنندگي آتشي مطرح ومورد موافقت قرار بگيرد. محمد طاهري مدير توليد و مجر طرح پروژه در اين باره ميگويد:« فييلمنامه « پري دريايي» حز پروژه هاي سنگين و پر خرج است كه در طي دو سه سال گذشته تهيه كننده ايي حاضر به سرمايه گذاري روي ان نشده بود ، اما موسسه فرهنگي هنر هفتم از ساخت اين پروژه به كارگرداني گلاب آدينه حمايت كرد تا ايشان كه هنرمندي محبوب و شايسته در سينماي ايران هستند بتوانند فعاليت خودشان را در اين عرصه شروع كنند.»
بنا به گفته طاهري فيلمنامه « پري دريايي» فضايي تاريخي دارد و داستان آن در آخرين روزهايي حكومت قاجاريه اتفاق مي افتد. اودرباره روند توليد اين پروژه ميگويد:« پيش توليد از هفدهم شهريور اغاز و بلافاصله كار ساخت و طراحي دكورها به مديريت فاضل ژيان شروع شد و گروه صحنه هم اكنون مشغول آماده سازي دكورها جهت بازسازي فضا هاي عصر قاجاريه هستند. هم زمان با انجام كارهاي طراحي دكور ،حسين محبي نيز به مسول انتخاب بازيگران مشغول انجام اين كار است.»
فيلمنامه «پري دريايي» توسط چيستا يثربي به نگارش درامده و مهدي سجاده چي نيز كار بازنويسي آن را برعهده دارد :« اين روزها اخرين مراحل بازنويسي در حال انجام است كه به زودي و طي ماه آينده فيلمنامه اماده ميشود و با توجه به برنامه ريزي هاي انجام شده فيلمبرداري اين پروژه از اوايل مردادماه در تهران شروع مي شود و تلاش داريم تا آن را براي حضور در جشنواره فيلم فجر آماده نمايش كنيم.» اين فيلم با «پري دريايي» با حمايت مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، در موسسه فرهنگي هنر هفتم توليد مي‌سینمای ما - گلاب آدينه همان سلطان بانوي « سلطان و شبان» كه مدت ها بود وسوسه كارگرداني را در سر مي پروراند. به زودي نخستين فيلم بلند سينمايي خود را در مقام كارگردان جلوي دوربين مي برد.آدينه كه سال ها علاوه بر بازي و تدريس به عنوان بازيگردان و انتخاب بازيگر در پروژه هاي مختلفي حضور داشت، سال گذشته براي نخستين بار كارگرداني را با ساخت مجموعه ايي تحت عنوان « خواستگاران» در تلويزيون شروع كرد. مجموعه‌اي اپيزوديك كه در گروه خانواده شبكه اول سيما توليد شد ،اين اتفاق در حالي رقم خورد كه او قصد داشت اين كار را با ساخت فيلمي سينمايي شروع كند . فيلمي با نام « پري دريايي» كه ساخت آ ن مقدور نميشد تا اينكه همكاري ادينه با كريم آتشي در پروژه نطفه شوم به عنوان بازيگردان شرايطي را مهيا كرد تا او پيشنهاد تهيه اين فيلم را به تهيه كنندگي آتشي مطرح ومورد موافقت قرار بگيرد. محمد طاهري مدير توليد و مجر طرح پروژه در اين باره ميگويد:« فييلمنامه « پري دريايي» حز پروژه هاي سنگين و پر خرج است كه در طي دو سه سال گذشته تهيه كننده ايي حاضر به سرمايه گذاري روي ان نشده بود ، اما موسسه فرهنگي هنر هفتم از ساخت اين پروژه به كارگرداني گلاب آدينه حمايت كرد تا ايشان كه هنرمندي محبوب و شايسته در سينماي ايران هستند بتوانند فعاليت خودشان را در اين عرصه شروع كنند.»
بنا به گفته طاهري فيلمنامه « پري دريايي» فضايي تاريخي دارد و داستان آن در آخرين روزهايي حكومت قاجاريه اتفاق مي افتد. اودرباره روند توليد اين پروژه ميگويد:« پيش توليد از هفدهم شهريور اغاز و بلافاصله كار ساخت و طراحي دكورها به مديريت فاضل ژيان شروع شد و گروه صحنه هم اكنون مشغول آماده سازي دكورها جهت بازسازي فضا هاي عصر قاجاريه هستند. هم زمان با انجام كارهاي طراحي دكور ،حسين محبي نيز به مسول انتخاب بازيگران مشغول انجام اين كار است.»
فيلمنامه «پري دريايي» توسط چيستا يثربي به نگارش درامده و مهدي سجاده چي نيز كار بازنويسي آن را برعهده دارد :« اين روزها اخرين مراحل بازنويسي در حال انجام است كه به زودي و طي ماه آينده فيلمنامه اماده ميشود و با توجه به برنامه ريزي هاي انجام شده فيلمبرداري اين پروژه از اوايل مردادماه در تهران شروع مي شود و تلاش داريم تا آن را براي حضور در جشنواره فيلم فجر آماده نمايش كنيم.» اين فيلم با «پري دريايي» با حمايت مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، در موسسه فرهنگي هنر هفتم توليد مي‌شود. اين موسسه در حال حاضر فيلم سينمايي«نطفه شوم» به كارگرداني كريم آتشي را در مرحله فيلمبرداري دارد و پس از آن توليد فيلم «انتهاي تاريكي» به كارگرداني مانلي شجاعي فردر اين موسسه شروع مي شود.


منبع خبر : همشهری اماراتشود. اين موسسه در حال حاضر فيلم سينمايي«نطفه شوم» به كارگرداني كريم آتشي را در مرحله فيلمبرداري دارد و پس از آن توليد فيلم «انتهاي تاريكي» به كارگرداني مانلي شجاعي فردر اين موسسه شروع مي شود.


منبع خبر : همشهری امارات

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:52  توسط سینمای ایران | 
با سلام به دوستای خوب خودم .

از این به بعد این وبلاگ فعالیتش در رابطه با سینمای ایران هست . و دیگه پایگاهی برای طرفداران باران نیست .

همون طور هم که قبلا گفته بودم و همتون در جریان هستید همه بچه های گروه رفتیم در وبلاگ گروه رسمی باران کوثری به ادرس

www.barancinema.blogfa.com

و در آنجا راجب باران مطلب مینویسیم .

یک عزیز دیگه که بیشترتون اون رو میشناسید به این وبلاگ اضافه شده و قرار شده در این راه به من کمک کنه و با هم وبلاگ رو جمع و جور کنیم .

الان نمیگم که کیه . دوست دارم خودش تو اولین پستی که تو بلاگ میزاره خودشو معرفی کنه .

امیدوارم  که تو این راه همراهمون باشید .

مرسی.....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:58  توسط سینمای ایران | 
سلام به همه دوستان عزیز

اول هز همه با یک تاخیر ۱۱ روزه عید رو به همه تبریک میگم ایشاالله سال خوبی داشته باشیم همگی.....

بعد هم اینکه :

اولین جشنواره در سال ۱۳۸۷

این جشنواره یک مقدار بار طنزش زیاده . یعنی اینکه این بار حشنواره زیباترین کاریکاتور باران رو در راه داریم .

از دوستان اگه کسی تو کار کاریکاتور هست میتونه طراحی کنه بقیه هم که تو این کار هنری ندارند میتونند با استفاده از عکس های باران و نرم افزارهایی که وجود داره این کار رو انجام بدن.

امیدوارم از این جشنواره هم مثل سه جشنواره قبلی خوب استقبال بشه .

برای نحوه اجرای جشنواره به وبلاگ رسمی گروه باران یه سری بزنید

www.barancinema.blogfa.com

بعد هم اینکه از این به بعد یه عزیزی به این وبلاگ اضافه میشه اگه خدا بخواد تا با هم کار کنیم .

البته از این به بعد به احتمال زیاد بیشتر راجب سینما و دیگر بازیگرا مطلب میزارم . یعنی اینکه جشنواره ها و دیگر مواردی که در رابطه با باران هست از این به بعد به طور کامل در وبلاگ رسمی گروه باران قرار خواهد گرفت .

این تصمیم اعضای گروه بوده که همگی با هم در یک وبلاگ جمع بشیم و در اونجا راجب باران مطلب بنویسیم

در آخر هم از همه دوستانی که در جشنواره زیباترین پوستر باران و گلشیفته شرکت کردند تشکر میکنم

بارانی باشیم....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:0  توسط سینمای ایران | 

بچه ها جواب جشنواره رو زدم تو  وب لاگ رسمی گروه باران

http://barancinema.blogfa.com/

زدم می تونید جواب و برنده ها رو اونجا ببینید

ممنونم از لطفتون و جوابتون ونظراتتون

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 16:44  توسط سینمای ایران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلامی دوباره به طراوت باران بهاری


نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
وب سایت طرفداران باران کوثری
وبلاگ رسمی گروه باران کوثری
سایت طرفداران باران کوثری(باران سینما)
طرفداران باران کوثری (پریا)
گروه باران (نیما)
اصلاح گران سینمای ایران (متین و میلاد)
سینمای ایران با ارسلان
طرفداران مهناز افشار
طرفداران گلشیفته فراهانی
خبر از باران
مهناز افشار فنس
تخصصی کارگردانی و بازیگری
لادن صحرایی هنرمند ناشنوا
کانون هواداران پوریا پورسرخ
سینمای ایران و هالیوود
طرفداران بهرام رادان
سینما در منطقه ممنوعه
طرفداران هانیه توسلی
100 دل عاشق سینما
یه بارانی دیگه
دفتر تهیه فیلم باران
سلطان قلب ها (محمد سلوکی)
هواداران باران کوثری
این هم یه بارانی دیگه(سید)
گروپ اختصاصی محمد رضا گلزار
طرفداران حامد بهداد
امید بافنده(بازیگر)
کانون هواداران الناز شاکردوست
فیلنامه نویس جوان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان